بدبیاری در 5:22

سکانس اول

آقا پسر، گاگول وار اطــراف و اکـناف خیابان را می پاید ونگاهی به مچ دســـت

چپش می کند .

همین آقا پسر(از ته دل): هوفــــــــــــــــــــــــــــف....

سکانس دوم

دخـتری تا نوک ناخن مسلح به آخرین تسلیحات پسر کشی، به او نزدیک مـی شود.

دختر خانوم (با صدایی ظریف انگیز ناک): ببخشید شما آقا کامبیز هستین؟ ..سلام!

آقا پسر(از همه جا بی خبر): هـــــــووووم...نــــه. چطور؟

دختر خانوم : وا مگه شماkambiz_asheghe_bichiz_2002_2003 نیستین؟

آقا پـسر(با حالتی متعجب گون مانند): ای بــابــا ... نه خانوم.اشـتباه گرفــــتین.

دختر که حسابی سه کرده ، بدون اینکه خود را از تک و تا بیاندازد، فلنگ را می بندد.

سکانس سوم

جوانی سبیل کلفت سوار بر موتور نزدیک می شود و درست مقابل آقا پسر

پارک می کند و بلا فاصله بعد از پیاده شـدن- در کمـال احترام- یقه ی او را

می چسبد.(نخست با دو انگشتِ اشاره وشصت دو دسـتش، دو سوی یقه ی

یارو(آقا پســر) را می گیرد و در حالی که الفاظ زیر را بلغور مــــــــی کند،

مساحت بیشتری از یقه را به کام انگشتانش می کشد.)

موتوری(در حالی که سبیل دارد): مادر مرده، با آبجی ما قرار می زاری؟...

(و چند تا حرف پاستوریزه نشده).

در ادامه طی یک عمل غیر ورزشی، کله ی ایشون(موتوری) با زیر چــشم

اوشون(آقا پسر) آشنا می شود.

آقا پسر: آخ ...

همچنین آشنایی بعدی بین مشت موتوری و شکم آقا پسر رخ می دهـــــــــــد.

آقا پسر(درحال خم شدن، به رسم معمول مشت به شکم خورده ها):اوخ ...

آشنایی ودوستی ایندو به همین جا ختم نمی شود ودر همان حال خم شده لبان

آقا پسر،بوسه برزانوی بالا آمده ی موتوری می زند و احتمالاً چند مـــورد

از دندانهای ایشان از بند لثه آزاد می شوند!

آقا پسر(در حال افتادن): آ ...آخ

و موتوری پس از افاضه ی چند تیکه ی ناموسی ، صحنه را ترک می کند

سکانس آخر

جوان خوش تیپ کرده ای آقا پسر را بلند می کند و لباسهایش را می تـــکاند.

آقا پــــسر: ول کن ... نمی خواد...اِ اِ اِ... ده می گـــم نمی خواد بــــــتکونی...

جوان خوش تیپ کرده : خوب.. خوب....راستی شما خیلی وقته ایـــــنجایین؟

آقا پسر(بی حال): آره.

جوان خوش تیپ کرده : وقتی اینجا بودین ، کسی اینجا نیومد؟.. مــــــثلاً..... .اِ....اِ ...ول کن یقه رو...

/ 29 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وهومن

سلام هادی جون......عزيز دلم.....دلم خيلی گرفته.... می دونی چرا؟....به خاطر اين که کم کم دارم به پوچی و بطالت همه اين چرخه پی می برم... تازه دارم به اين نتيجه می رسم که اصلاْ ارزش نداشت که من يه وبلاگ درست کنم تا جواب اهريمنو بدم..... اصلاْ ارزش نداشت... می دونی چرا؟ ببينم به نظرت ما نفهميم؟ ....يا غيافمون شبيه نفهماست...؟ شما فکر می کنيد وبلاگ اهريمن از طرف پرشين بلاگ مسدود شده؟ يا هک شده؟ واقعاْ مضحکه ست....يه بابايی مياد وبلاگو می بنده و پايينش می نويسه اين وبلاگ تعطيل شد.... بعدشم اسمش رو می نويسه که ملت بيان و فحش خار مادر بدن... ببين عزيزم رو آرشيو وبلاگش کليک کن....مطلبای قبلی هنوز هستند....عجب تعطيل کردنی!....خيلی جالبه نه؟....يه چيز ديگه.....شما می دونيد وبلاگ چجوری مسدود ميشه؟ پس ازتون خواهش می کنم يه سری به اين آدرس بزنين: http://zerozan.persianblog.ir و اونو با وبلاگ اهريمن مقايسه کنيد....به نتايج جالبی خواهيد رسيد...کار ما به کجا رسيده! روشنفکرهامونو هم شناختيم....

هادی

سلام عزيزان.به خاطر بعضی مشکلات نتونستم آپ ديت کنم. ممنون از نظراتتون. موفق باشيد.

mehdi

سلام هادي جون

vahid_dadashi

سلام حال شما صميمانه ترين درودها خدمت برادر عزيزم اميدوارم سر حال و خر کيف و در زندگی و تحصیل دانشجويی ات موفق باشي خيلی دلم برات تنگ شده دوست دارم هر چه سريعتر برگردی پيشم از جلفا یا مهاباد چی برات بیارم منتظر تماست هستم برام if بذار IDهای من هستش سر کاریmani_fox2000 vahid_neioton اصلی اش خدا حافظ

vahid _dadashi

سلام بی مرام ما تو رو فراموش کرديم خيلی قشنگ نوشتی عالی و هنری و رمانتيک بود من به عشگ تو زندگی کنم و ... به تو افتخار می کنم داداشی به اميد موفقيت برادر خوشقلم دوستدارت وحيد

vahid _dadashi

منتظرم باش تا بيام پيشت

ali

خيلی خوبه وحيد به من گفت

ميترا

salam bahal bood ama ye moshkeli dasht mamoolan kasaii ke mian sare ghara shekle oon aghaye sibiloo hastand ta javane khoshtip!!! khaheah mikonam deghat konin من الله توفيق