عاشق عشقي vs صنم كمربند مشكي!!!

دي با صنمم بر لب يك جــــــوي نشستيم
يك چاي بخورديم و بسي تخمه شكستيم
(البت كمي آن سوتر از اين محفل ســــاده
بودند دو جيـن عضو قديم خــــــــــــانواده)
كوتــــــــاه سخن آنكه من و شاهـد گيتي
بوديم به صحبت ؛ سخناني درپيتــــــــي!
گفتم: صنما راز خم اين مژه چون اســــت؟
كز قامت آن ملك جهان كوچك و دون است!
گفتا: صنما! ول بنما! اين چه سوال است؟
كز لطف ريمل اين مژه در حد كمال است!
گفتم: چه كسي زخم بر آن بيني بي نقص نشانده؟
لب تر بنما نفــــــــــــــــــله كنم، صبـــر نمــــانده!
گفتا كه : دماغم همه مديون همين است
اين زخـــمه جـــراح، نه از مايه كين است
گفتم: صنما اين چه عجب ديده سبزي است تو داري؟
خواهم كه زنم جلد بر اين تحفه، بده چســــب نواري!
گفتا: صنـــما خر نشو! ما را نده آزار
گويند به اين ‹ لنز ملون › همه بازار!
گفتم كه: از اين شعشعه طره زلفان تو مستم
اي بار خدايا! فتبارك به تو، از جاي بجـــــستم!
گفتا كه : مد موي من از نوع كـلنگي است!
مهواره نشان داد! مدش عند فرنگي است!
(اين نـــــــــــكته تذكر بدهم خدمت خوبان
دربـــــــــــــــــاره آن شعشعه طره زلفان؛
آن شــــــعشعه كه صحبت آن رفت به بالا
از پشت حجاب آمد و تـــــابيد!!! ، به مولا!)
گفتم: صنما اين چه جلوبندي و رينگ است!؟
اين كار خدا نيست، بساط تيـونيـنــگ است!
***
خوانندگان محترم! از كساني كه دچار عارضه قلبي هستند خواهش مي كنم از خواندن ادامه داستان صرفنظر كنند! با توجه به حماسی شدن ادامه ماجرا٬ فیتیله وزن شناسی تان را تنظيم كنيد!
به محضي كه حرفم به پايان رسيد
عذابي اليم از فلك ســــــــر رسيد
شكر خوردم از آن غــلط كردنم
چو ديدم يه لنگش پس گردنم!
علم كرد و خم كرد و كوبيد پاي
به آني دگر مـن نبودم به جاي!
بدين ضـــربت آن يل بي وفا
به كله برفتم تو جوب از قفا!
ز الـــطاف آن ضربه هــــــــــمسرم
دو شب چرخ مي زد جهان بر سرم
‹زمين شش شد و آسمان گشت هشت›
يكي بس نَبُد، يــــــــارمان گشت هشت!
بگفتم: كــــدامين يل گرزدار
چنين گرز كوباند بر فرق يار؟
گمان مــــي كنم كار آرنولد بود
بروس لي ندارد چنين تار و پود!
بگفتا : كه اين ضربه ‹چون دان سوكيست›
بروس لي كجــا بود؟ آرنـــــــولد كيست؟!
چو شش بخيه بر فرقمان دوختند
دلم را به پندي چنين ســـوختند؛
زبان دركـــــــش اي عاقل كاردان
نگويد ســــــخن مرد بسيار دان!

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روزگارمن

Thax for your comment بابا شاعر بابا حماسه ساز

بهار

سلام!.....خيلي باحال بود!....آپم مياي ديگه؟!...بهار

پرنسس پلوتن

خيلی جالب بود.. کلا سایت باحالی داری.. لینکت می کنم... خوشحال ميشم به سايت منم سر بزنی... موفق باشی..

خران دو عالم

کمت بود برادر بايد چنان می زد که از جايت نتوانستی بلند شوی!

محمد جاويد

سلام بيا ببين زنم با اين تب يانگوم چی به سرم آورده

نيما دهقانی

زيبا بود و استفاده کرديم!...ميگه که: زين دور بی مروت ماراست بس شکايت پايان عشق بازی مرگ است در نهايت مغلوب ان خط و خال بیمار ایو روشه جانم به لب رسانده آن شیمی صناعت گفتم که کام گیرم زان لعل لاله گونش ليک هر چه بود رژ بود...سرخيش در بدايت! آن پيکر نحيفش محصول لیپو ساکشن... وان ابروی کمانش کرده تتو به غايت... و ادامه ماجرا! مارا ياد خاطرات جوانی انداختيد ها!

ای ول خيلی عالی بود

مهدی

خیلی جالب بود