اندر احوالات روز اول یک معلم!

اولین جلسه تدریسم بود. درس مبانی کامپیوتر برای رشته کاردانی علوم باغی! بعد از کلی مقدمه چینی و ارائه مطالب جذاب درباره کامپیوتر، منتظر اولین سوال کلاسم بودم. بعنوان اولین و آخرین سوال کلاس یکی از دانشجوها پرسید:

- استاد من کاملا با فیس بوک آشنا هستم و قبلا دیدم که چطور باهاش کار می کنن! فقط یک مشکلی که دارم این هست که وقتی سایتش رو باز می کنم، یوزر، پسورد می خواد!

پ.ن. قبول دارم که قاه قاه خندیدن در این شرایط اصلا برازنده نیست! ولی این هم برازنده نیست که بقیه بچه ها هاج و واج خنده معلمشون رو تماشا کنند!

/ 23 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همکلاسی ارشد هادی

هادی جان بدتر از این ها هم هست... راجب بدافزارهای کامپیوتری در کلاس حرف میزدم که ناگهان یکی از دانشجویان ذهن فعال خود را به کنکاش دعوت کرده و در حالت خبری سوالی تجربه ای فرمود!: پوشیدن لباس های زرورقی شرکت فضایی ناسا+کلاه ایمنی مرغوب قبل از کار با کامپیوتر برای جلوگیری از آلوده نشدن بدن انسان به ویروس های کامپوتری مقیم در فلاپی 1.44MB(فعلا سر افکنده!) در سال 1375 در آموزشگاه کامپوتر! حالا جواب بنده به این فرد با تجربه چه بود: یعنی شما تا حالا به هیچ ویروس کامپوتری مبتلا نشده اید!؟ دانشجوی با تجربه: شکر خدا نه استاد! [چشمک]

سلام!

حسن آذری

سلام. دعوتیدبه صرف سپیده دم با بوی لیمو . بفرمائید برای آشنایی بیشتر در غیاب تو آری ! مردي كه من باشم درختي هست اگرچه سرپا اما . . . . . . دلتنگ منقار داركوبش

آقای رییس

کامنت برای "کامنت برای کامنت" شما. اصن ولش کن. سلام. امیدوارم تو تدریس و طنز موفق باشین اولن. ثانین گفتم شاید اینجا فضا کمی دمکراتیکتر باشه:دی کامنتهای من طی یک گفتگو به طور ناقص تایید شد. انگار ایشون فقط دلش میخاد "تعداد کامنتها" افزایش پیدا کنه وگرنه چرا کامنتها رو نصفه نیمه تایید کرد:دی :دی من تو 19 سالگی اسلام شناسیش رو چند بار خوندم طی یک ماه. اون تعداد زیاد ایسمها ابدن مانع فهم منظور شریعتی نبود برام. این کتاب رو یک بار تنها خوندم. یک بار با دوستم خوندم. و دو بار با دو خواهرم. اونجوری بلند بلند میخوندیم و بحث میکردیم و هی پف میکردیم و پفک می شدیم. لذتی داشت عجیب. من که نگفتم شما بهش توهین کردی. من گفتم آقای آفساید که نیمه بامزه بنظر میرسه و ثبت شد آقای ... که نیمه بامزه بنظر میرسه. انگار از بردن اسم شما اکراه داشتم:دی نه ابدن:دی

آقای رییس

به به! درجا ثبت شد. ایـــــــــــنه:دی قسمتهایی از کامنت لحن طنز و جدی داشت که سانسور شد. مهمتر از همه ی بی اهمیتها اینکه من حس کردم شما داری از کوبوندن پسر کچل انتقاد نرمی میکنی که "از یه طرف خوار کردنش و از طرفی حرفهایی که کاملن مثل خودشه؟:)" من با خوار کردنش مشگل نداشتم. با اون جمله ای که شبیهش بود مشگل داشتم. و از دید من جمله ی درستی نیست. به هر حال نظرم اینه دیگه. حالا دو کلمه جدی داخل پرانتز: (حرف زدن در مورد شما اصلن دغدغه ی من و ساره نبود. داشتم می گفتم که من همه ی کامنتها رو نمی خونم اما گاهی یک کامنت رو می خونم و به طور ناخوداگاه کامنت دهنده اش و نوع فکرش تو ذهنم میمونه. متوجه منظورم میشین؟ ابدن موضوع کامنت شما موضوع حرفهای ما نبود.) خلاصه گور بابای دمکراسی. مهم اینه که دور هم خوش بگذره که با زدن حرفهای خاله زنکی چطور خوش نگذره. زندگی بهتر از این نمیشه[نیشخند]

شراره میسا

@...............@..........@............@@@@@..........@ @@..........@@......@.....@......@..........@......@....@ @.@........@.@....@.........@....@..........@....@........@ @..@......@..@....@@@@@......@@@@@....@@@@@ @...@....@...@....@.........@................@....@.........@ @....@..@....@....@.........@................@....@.........@ منتظرتم

مصطفی

استاد يك محيطي ايجاد شده بود براي پَ نَ پَ ازش استفاده نكرده ايد [نیشخند]

شراره میسا

@...............@..........@............@@@@@..........@ @@..........@@......@.....@......@..........@......@....@ @.@........@.@....@.........@....@..........@....@........@ @..@......@..@....@@@@@......@@@@@....@@@@@ @...@....@...@....@.........@................@....@.........@ @....@..@....@....@.........@................@....@.........@ با عکس های خنده دار منتظرتم[چشمک]