آفساید



بی سر و با ته!

... با این استدلال حضرت عالی، لابد اهالی کره را هم می شود "کروی" خطاب کرد!

   + آفساید ; ۱:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٢/٢٤
comment نظرات ()

از مظاهر سادیسم و مازوخیسم!

تکیه کلام، چیز بدی را چاره ی دیگری نداری خب! و حتی اصلا ایده ی این پست که ایده ندارد! نه که این حد؟! نه! ناامید شدن در آن چیزهایی که من بواقع قصد بی محتوی شدن را از همان اول با ذهنم نبود. من گفتم! "دروغ چرا؟" هم گاهی تکیه کلام خودم البته نه زیاد و گفتنش از اعتماد به نفس آدم را می خورد! و سبک جدیدی در است! ...

عمه هم چیز خوبیست!

   + آفساید ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٥
comment نظرات ()

قیژقیژ!

بین خودمان بماند! یکی از تفریحات سالمی که در سر کار انجام می دهم؛ انداختن کاغذ باطله در دستگاه کاغذخردکن آزمایشگاه و گوش دادن به صدای قیژقیژ آن است!

   + آفساید ; ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٢
comment نظرات ()

توجیه آبگوشتی!

مجری؛ سخنرانان کنفرانس را معرفی می کند؛ دکتر فلانی؛ دکتر بهمانی و دکتر آفساید!!!

خم می شوم و در گوش دکتر فلانی می گویم؛ من دکتر نیستم ها! می گوید: بیخیال! من و دکتر بهمانی هم دکتر نیستیم؛ دانشجوی دکتراییم!!!

پ.ن. به حضار محترمی فکر می کردم که حسابی اسکول فرض شده بودند!

   + آفساید ; ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٩
comment نظرات ()

تست حماقت

طبق معمول اوقاتی که در آزمایشگاه، یافته های خنده دار اینترنت گردیمان را به همدیگر نشان می دهیم؛ این تصویر را به همکارم نشان دادم!

پس از کمی فکر کردن و سبک سنگین کردن نکات احتمالی داخل تصویر، می گوید: هه! راست میگه! سکه صد دلاری نداریم اصلا!!!

می گویم: پس این تست درست کار می کند!

پس از یک توضیح کوتاه؛ چند دقیقه ی بعد را فقط می خندد!

   + آفساید ; ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٩
comment نظرات ()

زمانی که سواد باعث سربلندی آدم می شود!

روی نیمکت پارک نشسته بودم که مرد میانسالی نزدیکم شد و پرسید: شما انگلیسی بلدید؟!

پس از شنیدن جواب مثبت؛ گوشی تلفن همراهش را نشانم داد و خواست تا یک اس ام اس برایش ترجمه کنم! گوشی را گرفتم. پیامکی بود با این مضمون:

Salam! Man emshab nemiyam khune!

برایش ترجمه کردم!!!

پ.ن. این سواد انگلیسی کلا چیز خوبی است! به درد می خورد!

   + آفساید ; ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱۱
comment نظرات ()

آنفولانزای آبکی!

می گوید: سرما خورده ام و حالم خیلی بد است!

می گویم: این وقت سال سرما کجا بود که تو بخوری؟!

می گوید: نمی دانم! بدشانسی است دیگر! آهان! راستی اسهال با نشستن روی چمن هم منتقل می شود!؟

   + آفساید ; ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳
comment نظرات ()

خارهای الجزایر!

یکی از مزایای تنهایی آن است که می توانی درب توالت را باز بگذاری و به افق های دورتری بیاندیشی!

پ. ن. بدعت جدیدی است! عنوان مطلب یکی از اولین تراژدی هایی بود که خواندم!

   + آفساید ; ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠
comment نظرات ()

افاضات آقای نانوا!

آقای نانوا در تبلیغ نان بربری اش می گوید: نیگا! مثل تبلت می مونه!

   + آفساید ; ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٢
comment نظرات ()

آدمها و خرچنگها

ده ثانیه ی بعد از دقیقه ی پنجاه و هشت این کلیپ را بیش از ده بار مرور کردم! نیم ساعت منگ بودم که این لانگنر که در کل ارائه یک ساعته اش یک لبخند مختصر نزده بود، چرا قاه قاه زده است زیر خنده!

موضوع بحث هم چیز مهمی نبود! یکی از 65 متخصص امنیت حاضر در جلسه داشت راجع به پروسه تضمین کیفیت بدافزار استاکس نت سوال می پرسید! سوال کاملا جدی است! از اینکه دلیل خنده را نمی فهمم احساس حماقت می کنم! بیش از نیم ساعت!

ناگهان چیزی کشف کردم! یک چیز فرا علمی -  فرا پژوهشی! از آن چیزهایی است که اصلا انتظارش را نداری! در زمان 58:02 یک صدای پس زمینه متفاوت به گوش می رسد! و قیافه ها مثل بمب های در حال انفجار می شوند! همه خودشان را کنترل می کنند! ولی دریغ که این کنترل بیش از چند ثانیه دوام نمی یابد! و ... انفجار خنده متخصصان ارشد امنیت سیستم های کنترل صنعتی در یکی از معتبرترین کنفرانسهایشان!!!

پی نوشت 1: خدایا شکرت که این "..وز" را مایه دلخوشی مردم جهان قرار دادی!

پی نوشت 2: عنوان مطلب تزئینی است! راستش چند سال است که می خواستم مطلبی به این عنوان بنویسم! نشد! حالا آن عنوان دوست داشتنی را گذاشتم روی متنی که عنوانی برایش پیدا نکردم!

   + آفساید ; ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
comment نظرات ()

خالی بندی عظما

همکارم پشت سیستمش نشسته و داخل سایت ویکی پدیا سیر می کند و می گوید:

- بزرگترین اشتباه زندگی ام این بود که سایت ویکی پدیا را فروختم!

می گویم: هه! خریدن همچین سایتی موفقیت بزرگی برایم نبود البته!!!

   + آفساید ; ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۸
comment نظرات ()

رانندگی زنانه - اپیزود دوم!

پس از هجدهمین مردودی در آزمون رانندگی، او تصمیم می گیرد تا تحت نظر یک مربی دیگر مجددا  آموزش های رانندگی را بگذراند! پس از ده دقیقه رانندگی در اولین جلسه، مربی چند ایراد معمولی و یک ایراد ویژه را کشف می کند:

- خانم محترم شما اولین نفری هستید که می بینم همیشه با پای چپ ترمز می گیرید!

   + آفساید ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٢
comment نظرات ()

سوتی در آزمون رانندگی!

سوار ماشین افسر پلیس می شود و به فاصله چند ثانیه مدارک رانندگی اش از پنجره اتومبیل به بیرون پرتاب می شود!

قضیه از این قرار بوده که افسر آزمون پرسیده: اول چی کار می کنی؟!

و ایشان توصیه دوست صمیمی اش را به عنوان جواب سوال تحویل می دهد:

- اول! ... اول اینکه باید خونسرد باشم و نباید افسر رو به ...مم هم حساب کنم! ... نه! نه!‌ یعنی ...!

   + آفساید ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٤
comment نظرات ()

یادواره مناسبتی فراموش شده!

الان که بیشتر دقت می کنم؛ تازه یادم می افتد که پنج ماه پیش می خواستم یک جشن تولد مفصل مربوط به شش یا هفت سالگی وبلاگم بگیرم و کلی جنگولک بازی راه بیندازم و در یک پست مفصل، تصاویر مربوط به بادکنک و آتش بازی نصب کنم و از این سوتهایی که وقتی فوتش می کنی دراز می شود در کنارش قرار دهم! همین عکسهایی که در یک سیکل بسته تکان می خورند! فکرش را بکن! چه چیز معرکه ای می شد!؟

   + آفساید ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
comment نظرات ()

رانندگی زنانه!

- می بینم رانندگی ات کلی بهتر شده! برای اولین بار تو چاله ننداختی!

- کدوم چاله!؟

- هیچی!

   + آفساید ; ٧:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٢۳
comment نظرات ()

واللا!!!

داخل اتوبوس بین شهری؛

دو ردیف جلوتر از جایی که من نشستم؛

تلفن همراه یک پسر جوان شروع به نواختن می کند؛

پسر: به! سلاااااام! آقا داوود!

اون وری: ...

پسر: خوب! چه عجب از این ورا!

اون وری: ...

پسر: عروسی؟!!! عروسی کی؟!!

اون وری: ...

پسر: خاک بر سرت!

...

پسر: ایشاللا به پای هم پیر شین!

 

   + آفساید ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۸
comment نظرات ()

بکشش تا نمرده

برای چند لحظه هم که شده خودتان را در موقعیت گوسفندی تجسم کنید که همین چند دقیقه پیش با یک تراکتور تصادف کرده!

این در حالیست که یک آقای چاق سیبیلو با یک چاقوی سلاخی به سمت شما می دود! و یکی فریاد می زند:

بُکُشش تا نمرده!

   + آفساید ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۳/٢٠
comment نظرات ()

خودشناسی!

جدیدا مثل این بچه خرخونهایی شدم که حال آدم ازشون به هم می خوره!

   + آفساید ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
comment نظرات ()

حواسهای جمع!

استاد: در این قسمت با مفهومی آشنا می شویم به نام؛ <selectivity>!

به محض اتمام این جمله، صدای خنده دانشجویان کلاس بلند می شود!

استاد با تعجب بر می گردد و از دانشجویان علت خنده را جویا می شود.

دختری از ردیف اول جواب داد: یاد سرندی پیتی افتادیم!

 

پی نوشت: این کلاسهای فوق لیسانس به قدری خشک و بی نمک است که مجبور می شدم دست به دامن خاطرات قدیمی شوم!

 

   + آفساید ; ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٦
comment نظرات ()

همه مزه کلاس

دانشجو: استاد این مطلبی که گفتید خیلی درست نیست! ببینید ...

استاد: میشه بیشتر توضیح بدین؟!

دانشجو: نه!

   + آفساید ; ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱۳
comment نظرات ()