آفساید



گربه نامه!

تهران یک شهر خاص است! یک شهر خاص با گربه های خاص! این را می شود در همان نگاه اول فهمید! اینجا گربه ها شخصیت دارند! انگار اندازه آدمها می فهمند و یا شاید کمی هم بیشتر! گربه های اینجا جلسات منظم دارند! نظمشان از آن جنس نظم های آدمها نیست که الگو داشته باشد و با همان الگو بتوانی جلسه بعدیشان را حدس بزنی! گربه های اینجا لابی های خودشان را دارند. می توانند یک قربانی مظلوم گیر بیاورند و نیمکتش را محاصره کنند! حواسشان هست همان قدر از هوش مستترشان را برای آدمهای احمق عرضه کنند که آدمها نترسند! این جانوران تقسیم کار می کنند! به موقع لوس می شوند و به موقع وحشی! حتی حواسشان به طرز راه رفتن و طرز نشستنشان هست.

گربه های اینجا آدم را روانکاوی می کنند! اگر به خاطر یک جهش و حضور نامانوس از گربه ای بترسی، طرز رفتارش با تو خیلی متفاوت تر از زمانی است که با اعتماد به نفس از کنارش رد می شوی! اصلا از فاصله ده متری می توانند حدس بزنند که تو می خواهی یک لگد به زیر شکمش بزنی یا اینکه نوازشش کنی!

بعضی وقتها جوری بالا و پایینت را برانداز می کنند که انگار همه گندکاری های گذشته ات را می دانند! بعد ممکن است سرش را تکان دهد و برود! و تو می مانی و این توهم که این گربه دو وجبی هم قضیه را فهمید!!!

پ.ن. و این پست به مناسبت نه سالگی وبلاگ است!

   + آفساید ; ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱
comment نظرات ()

اگر از عافیتت سیر شدی ... زن بستان!

هر چند آب حوض ندیدیــــــــم، تا که پاچه تا کنیم

                      چندی است در مضنه ایم زنی دست و پا کنیم

گفتیـــــــم: نصف اول دین را که ساختیــــــــــــــــم

                      با ازدواج لنگ دیـــــگر آن را هوا کنیـــــــــــــــــــم

گفتند: نصف دین بهشت باشد و زن هم جهنمش

                      تــــــــــــا مغز خر نخورده؛ بیا ناشتا کنیــــــــــــم!

 

پی نوشت: و به میمنت تولد اینجانب ... این مهملات بی سر و ته را رها کنیم!

   + آفساید ; ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٤
comment نظرات ()

یادواره مناسبتی فراموش شده!

الان که بیشتر دقت می کنم؛ تازه یادم می افتد که پنج ماه پیش می خواستم یک جشن تولد مفصل مربوط به شش یا هفت سالگی وبلاگم بگیرم و کلی جنگولک بازی راه بیندازم و در یک پست مفصل، تصاویر مربوط به بادکنک و آتش بازی نصب کنم و از این سوتهایی که وقتی فوتش می کنی دراز می شود در کنارش قرار دهم! همین عکسهایی که در یک سیکل بسته تکان می خورند! فکرش را بکن! چه چیز معرکه ای می شد!؟

   + آفساید ; ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱۸
comment نظرات ()