آفساید



هفت واقعیت در هفت دقیقه!

 خرها بیشتر از اسبها می فهمند! این یک واقعیت انکارناپذیر است. اگر این ادعای بدیهی را قبول ندارید؛ پس لابد یا با خرها خوب محشور نبودید یا با اسبها یا با هیچکدام از آنها و یا شاید با هر دوی آنها!!! و این یک پارادوکس است! خیلی هم بد است! به هر صورت در هر چهار حالت هم خیالی نیست! و صورت تز ما ثابت می شود. علامت تعجب هم نمی گذارم دیگر! علامت تعجب مال نویسنده های تازه کاری است که تراژدی می نویسند و آخر جملاتشان علامت تعجب می گذارند و فکر می کنند طنز نوشته اند! حالا کار که به اینجا رسید؛ اجازه دهید یک واقعیت دیگر را بی پرده و بی ادعا در طبق اخلاص قرار دهم؛ خر موجودیتی تاثیرگذار در عرصه های مختلف تاریخی، فرهنگی و جامعه شناختی جامعه بشری است. این حرف یک گنده گوزی ساختارشکنانه نیست! نشان به آن نشان که یک اقتصاد دان گفته؛ حرکت یک ماهی در گوشه اقیانوس هند در تغییرات شاخص بورس کانادا موثر است یا یک همچین چرندی! حالا تو بیا و حرکت یک ماهی را مقایسه کن با موجودیت تاریخ ساز خر! بله خر! بی پرده می گویم؛ خر!

حیف که بیشترتان یک مشت بچه شهری خر ندیده اید! و الا دعوتتان می کردم به مشاهده و درک چشمان معصوم و خمار یک خر بارکش! به روح مرحوم حاج محمود بقال یک عمق استراتژیکی در ورای نگاه خمار یک خر نهفته است. انگار کن دوربینی را که از دور به چشم خمار یک خر نزدیک می شود و نزدیک می شود و نزدیک می شود! و بعدش می رود داخل آن! خیلی به منظره بعدی فکر کردم! به قطعه ای از بهشت فکر کردم! یا یک چیز مثل بهشت که در فضای عمیق داخل چشم یک خر نهفته بود. یک راهروی شیشه ای با ستون های مرمرینی که در امتداد سمت راستش ردیف شده اند و به آب روانی که در امتداد سمت چپ راهروی شیشه ای روان است. آن دورها مناظر خوشرنگی از طبیعت بکر موج می زند! این جمله آخرم خیلی خز بود! اصلا به یکی از این مناظر زیبایی که گاه و بیگاه به ایمیلت می فرستند فکر کن! به همان ایمیلی که زیرش کلی چیزهای بیربط را تبلیغ می کنند! و به چند آهوی زیبا فکر کنید که در آن گوشه پایین منظره می چرند! نه! به چند آهوی زیبا فکر نکنید! آخر چه معنی دارد برای اثبات عظمت یک خر؛ داخل چشمش مفهوم مبتذل آهو را فرو کنید! به جایش به چند خر شیشه ای در کنار راهروی مرمرین فکر کنید! منطقی تر است. چون به هر حال چند خر که در گوشه یک منظره طبیعی می چرند خیلی با مفاهیم زیبایی شناختی معمول سازگار نیستند! چرا اینطوری نگاهم می کنید!؟ من که یک طرفدار حقوق خرها نیستم! عاشقشان هم نیستم. صرفا دارم یک سری واقعیت ها را بیان می کنم! واقعیت ها! و نه حقیقت ها! به چشم خمار خرمان بر می گردیم! منظره دومی که به آن فکر کردم فضایی رویایی از ستارگان و کهکشانها بود. دوربین همانطور آهسته آهسته در گوشه و کنار چشم خر سیر می کند و کهکشانها و سیاره هایی که همه شان مثل سیاره زحل هستند را نمایش می دهد.و صد البته دوربین نباید چیزی را نمایش دهد کار دوربین چیز دیگری است. و نمی دانم چرا در بادی امر این جمله خیلی احمقانه به نظر نمی رسد. اصلا ولش کن! همان اول گفتم که این تصاویر ذهنی سطحی و فانتزی عمق واقعیت موجود در چشم خمار یک خر بارکش را نشان نمی دهد! یک عنصر مرموز را در ورای چشم یک خر تصور کنید! ابهام؛ واقعیت های احمقانه را باورپذیرتر می کند.

راستش انتقال این همه واقعیات بصورت یکجا برای یک مینیمال نویس گشاد کار طاقت فرسایی بود پس لطفا منتظر یک پایان کوبنده و یا یک نتیجه گیری محیرالعقول نباشید و از واقعیات موجود لذت ببرید!

   + آفساید ; ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٩
comment نظرات ()

قیژقیژ!

بین خودمان بماند! یکی از تفریحات سالمی که در سر کار انجام می دهم؛ انداختن کاغذ باطله در دستگاه کاغذخردکن آزمایشگاه و گوش دادن به صدای قیژقیژ آن است!

   + آفساید ; ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢٢
comment نظرات ()

خارهای الجزایر!

یکی از مزایای تنهایی آن است که می توانی درب توالت را باز بگذاری و به افق های دورتری بیاندیشی!

پ. ن. بدعت جدیدی است! عنوان مطلب یکی از اولین تراژدی هایی بود که خواندم!

   + آفساید ; ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠
comment نظرات ()

penguinism

Two men went to arctic for vacation. After two days one of them asked a shopkeeper: “Do you have white women in your town?” he answered:  ”Yes! Most of them are white!”
“Then what about black ones?” The man asked! “Umm! Yes, there are some black women too!” shopkeeper murmured! “Sorry! Do you have a black and white woman in your town!!!?” he asked again. Shopkeeper looked at them surprised and said: “NO!”
The man looked at his friend and said sadly: “Asghar! I think the woman that we spent the last night with her was a penguin!”
P.S. I think we have the same situation in all of our joys! We satisfy our demands with fake things! I mean, there is not any perfect thing in the world! And we don’t have any other choice!

   + آفساید ; ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٩
comment نظرات ()

ادغام

فکرش را بکنید؛ به جای آنکه چند تا چیز داشته باشیم، همه اش را یکی می کنیم و یک چیز در می آوریم! این وسط دیگر لازم نیست کلی اسم چیز را حفظ کنیم و فقط کافی است به جای اسم آن چند تا چیز، اسم یک چیز را یاد بگیریم! تازه حتی لازم نیست اسم همان چیز را هم یاد بگیریم. و با توجه به اینکه الان فقط یک چیز داریم، به همان می گوییم: چیز!!! به همین سادگی!

برای اثبات ادعای فوق چند مثال خدمتتان عرض می شود، براحتی می توان با در نظر گرفتن کلمه (الاغ) اسم کلی حیوان ادغامی مختلف درآورد:

مثلا شتر می شود: الاغ استیشن! شیر می شود: الاغ منشوری! اسب می شود: الاغ دانه درشت! گورخر می شود: الاغ سابقه دار! کانگرو می شود: الاغ بهبود یافته! گاو می شود: الاغ بی مسئولیت!!!

پ.ن. قسمتی از یک طنز تاریخ مصرف گذشته که قرار بود یک جایی چاپ شود!

   + آفساید ; ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٥
comment نظرات ()

سوتی در خیابان

- من عاشق این ماشین آستین کوتاهم!

- آستین کوتاه؟!!!

- نه! چیز! شاسی بلند!

   + آفساید ; ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۸
comment نظرات ()

افکار یک اسب عصبانی!

Thoughts of an angry horse

We have a ridiculous world! Our gods are bunch of clothed monkeys! With their round funny heads and pear-shaped ears. They have four bald legs! But two of them are useless! Because their former legs have some disgusting splits in their ends!

We have a ridiculous world! These funny creatures haven't any tail! Even those idiot hens have a tail! They are really risible! Their stomach is in front of them and their back is in their backside!!! And those laughable hanging feet from their shoulders!

These wan creatures hit me everyday. And in contrast it's natural that I p.i.s.s in their water well!!! ... Everyday! We have a ridiculous world!

-------------------------------------------------------

جهان مذخرفی داریم! یک مشت میمون لباس پوشیده، شده اند خدایان ما! با آن کله های گرد خنده دار و گوشهای گلابی شکلشان! آنها چهار پای کچل دارند که دوتای آنها قابل استفاده نیست! چون آخر دو پای جلویی آنها یک سری شکاف حال به هم زن دارد!

جهان مذخرفی داریم! این مخلوقات خنده دار دم ندارند! حتی این مرغ های احمق هم حداقل یک دم را دارند! خنده دارتر آنکه شکم آنها در مقابلشان است و عقبشان پشت سرشان!!! با دو پای بانمک که از شانه هایشان آویزان است! ( این موضوعات را زیاد جدی نگیرید. چون اولا افکار یک اسب است و دوم اینکه این اسب ما کمی عصبانی است!)

این مخلوقات لاغر مردنی هر روز مرا می زنند! و در مقابل این کاملا طبیعی است که - گلاب به رویتان - من هم ب...اشم داخل چاه آبشان! ... هر روز! ...

   + آفساید ; ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٩
comment نظرات ()