آفساید



اندر احوالات روز آخر یک معلم!

امروز در قالب یک مراقب آزمون پایان ترم، نقش یک بادمجان بی خیال را به شکلی بی کم و کاست و تمام عیار بازی کردم! هر چند این نکته را هم فهمیدم همین بادمجان بودن هم برای مراقبت از دانشجویان پسر دانشگاه فنی و حرفه ای، آن هم در یک امتحان مهم پایان ترم اسلوبها و روشهای خاص خود را می طلبد. مخصوصا آنکه مراقبت شوندگان دانشجویان خودت هم نباشند!

نخست در نقش یک جنتلمن آرام و موقر، با حرکات چشم، نگاههای هرزه متقلبان را اصلاح می کردم! اصلا دوست نداشتم روحیه ایزی گوهینگم لو برود! بعد این نیش نگاهم تبدیل شد به حرکات سر! بعد تذکر شفاهی! و بعد ...

این اولین تجربه مراقب بودن در امتحان ثابت کرد که اول باید مراقب حرف زدن خودت باشی! اصولا مشکل از همانجایی شروع شد که یک متلک نصفه و نیمه به سردسته متقلبان انداختم! در کمتر از بیست ثانیه پنجاه عدد پسرخاله شش سیلندر پیدا کردم! و آنجا فهمیدم که باید خر بیارم و باقالی بار کنم! این سردسته متقلبان هم موجود بسیار جالبی بود! قبل از پاسخ دادن به هر سوال، پاسخهای شش تن از اطرافیان را با دقت چک می کرد! و زمانی که با چشم غره من مواجه می شد، دستش را روی سینه اش می گذاشت و عرض ارادتی می کرد و باز روز از نو! آن عرض ارادت مذکور در جا کار خودش را می کرد و ما چند ثانیه ای در مرام این موجود غوطه می خوردیم تا چشم غره بعد و عرض ارادت بعد!

اوایل امتحان وسواس گرفته بودم بلند شوم و ماشین حساب همه این جماعت دون را ریست کنم! ولی اواخر امتحان نسبت به برگه های تقلب A3 احساس خاصی نداشتم! همان آخرهای امتحان بلند شدم تا چشم زهری بگیرم! خواستم یک کف دست تقلب را از یکی از همین رندان بگیرم که زار زد: استاد این را لازم دارم به خدا! بیا اینها را بگیر! و از داخل جیبش یک مشت تقلب مچاله شده تحویلم داد! ... حیف که فهمیده بود قرار نیست من هیچ تقلبی را ضمیمه هیچ برگه ای کنم!

بعد از امتحان، یک جماعت مشتاق دنبالم افتاده بودند و دعا کنان به جان من و اموات و پدر و مادر و تشکر از اوج محبت و ... و تازه همانجا بود که فهمیدم عجب بادمجان-منشی برایشان نشان داده ام و خودم نفهمیده ام!

   + آفساید ; ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

رانندگی زنانه - اپیزود دوم!

پس از هجدهمین مردودی در آزمون رانندگی، او تصمیم می گیرد تا تحت نظر یک مربی دیگر مجددا  آموزش های رانندگی را بگذراند! پس از ده دقیقه رانندگی در اولین جلسه، مربی چند ایراد معمولی و یک ایراد ویژه را کشف می کند:

- خانم محترم شما اولین نفری هستید که می بینم همیشه با پای چپ ترمز می گیرید!

   + آفساید ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٢
comment نظرات ()

سوتی در آزمون رانندگی - اپیزود دوم

عزم خود را جزم کرده بود تا این بار در آزمون رانندگی مردود نشود. او با اجازه افسر آزمون به خودرو نزدیک می شود و با نگاهی به عقب خودرو، در را با دست چپ باز کرده و وارد خودرو می شود. این دقیقا همان لحظه ای است که مشکل آغاز می شود. ایشان اشتباها با کله وارد ماشین شده اند! به عبارت دقیق تر دستهای سرکار خانوم روی صندلی راننده ستون شده اند و پاهایشان هنوز خارج از ماشین حضور دارند.

برای خارج شدن از این موقعیت مضحک، او با دست چپ، فرمان را می گیرد و سعی می کند تا با چرخش به سمت فرمان، پای راست خود را وارد ماشین کند. این ایده نتیجه لازم را به دنبال ندارد. و سعی در ادامه این حرکت خیلی شیک و محترمانه به نظر نمی رسد پس او به طرز هوشمندانه ای تغییر استراتژی می دهد! با دست راست بالای صندلی راننده را می گیرد و سعی می کند تا با حرکت به سمت جلو، فضای لازم برای پاها را ایجاد کند. در این میان افسر آزمون سر خود را کنار می کشد تا با سر ایشان برخورد نکند. سرانجام پس از تقلای زیاد او موفق می شود تا پای راستش را وارد خودرو کند و پس از کمی جابه جایی بر روی صندلی بنشیند! او کمی عرق کرده است. آب دهانش را قورت می دهد و سعی می کند تا از سرعت نفس نفس زدنهایش کاسته شود. به آهستگی کمربند ایمنی را می بندد و در حالی که قیافه معصومانه ای به خود گرفته است، به صورت افسر آزمون نگاه می کند و منتظر عکس العمل او می شود.

- لطفا بفرمایید بیرون!

و بدین سان هجدهمین مردودی او رقمی می خورد!

   + آفساید ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٦
comment نظرات ()

سوتی در آزمون رانندگی!

سوار ماشین افسر پلیس می شود و به فاصله چند ثانیه مدارک رانندگی اش از پنجره اتومبیل به بیرون پرتاب می شود!

قضیه از این قرار بوده که افسر آزمون پرسیده: اول چی کار می کنی؟!

و ایشان توصیه دوست صمیمی اش را به عنوان جواب سوال تحویل می دهد:

- اول! ... اول اینکه باید خونسرد باشم و نباید افسر رو به ...مم هم حساب کنم! ... نه! نه!‌ یعنی ...!

   + آفساید ; ٦:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢٤
comment نظرات ()