آفساید



سه گانه ی بندآور!

آزمایش که می گویند؛ آدم یاد خون، سرنگ و بعد از تقلای بیشتر، یاد ادرار و چیزای نامربوط دیگر می افتد! این آزمایش قبل از عقد هم از این قضیه مستثنی نیست. ولی از آنجایی که شنیدن هیچوقت قابل قیاس با دیدن نیست؛در حین آزمایش به تنها چیزی که فکر می کردم همین ادرار لاکردار بود. آهان! در این بیت «جماعت یه دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن - برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن!!» یکی نیست به این جناب محمد اصفهانی بگوید که؛ مرد حسابی اگر برویم و قضیه را از آنهایی بپرسیم که «شنیده ها رو دیدن» که باز نمی توانیم ویدئوی مستند قضیه را از ایشان بگیریم! لابد مجبوریم دوباره بشنویم که چه می گویند که باز می شود نقیض همان مصرع اول کذا! و صد البته این انتقاد ملیح هیچ ارتباطی به ادرار نداشت!

بحث تلخ آزمایش ادرار قبل از عقد بود! اگر متاهل هستید که هیچ! ولی اگر مجردید این را از آن دست روشنگری های دست نخورده ای بدانید که حالا حالاها جای دیگری گیرتان نمی آید! اینکه «به زور»، در مقابل دوربینی که آن عضو منزوی را نشانه گرفته و بدتر از همه «سر پا» و بدتر از قبلی، «جلوی دوربین!!!» 

همین دیگر! همان شد که ما جیشمان نگرفت! اصلا چیز قابل عرضی نبود که بگیرد یا نگیرد! در همان تلاش اول سوسک شدیم! و البته در مقابل چشمان متعجبمان باقی دوستان به راحتی ظرفشان را -گاها بیشتر از حد مجاز- پر کردند! رفتیم و در حجم انبوهی آب خوردیم و برگشتیم و در تلاش دوباره هم علیرغم تار شدن جهان و گرفتگی عضلات ویژه ای در شکممان -که فقط در همان روز درکشان کردم و بس- نتیجه ای حاصل نشد! و دوباره همان پروسه ی آب خوردن تکرار شد! دم یارو گرم که به همان ده قطره ی تلاش سوم رضایت داد و بیخیال دید زدن ما شد!

   + آفساید ; ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٦
comment نظرات ()

اگر از عافیتت سیر شدی ... زن بستان!

هر چند آب حوض ندیدیــــــــم، تا که پاچه تا کنیم

                      چندی است در مضنه ایم زنی دست و پا کنیم

گفتیـــــــم: نصف اول دین را که ساختیــــــــــــــــم

                      با ازدواج لنگ دیـــــگر آن را هوا کنیـــــــــــــــــــم

گفتند: نصف دین بهشت باشد و زن هم جهنمش

                      تــــــــــــا مغز خر نخورده؛ بیا ناشتا کنیــــــــــــم!

 

پی نوشت: و به میمنت تولد اینجانب ... این مهملات بی سر و ته را رها کنیم!

   + آفساید ; ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٤
comment نظرات ()

واللا!!!

داخل اتوبوس بین شهری؛

دو ردیف جلوتر از جایی که من نشستم؛

تلفن همراه یک پسر جوان شروع به نواختن می کند؛

پسر: به! سلاااااام! آقا داوود!

اون وری: ...

پسر: خوب! چه عجب از این ورا!

اون وری: ...

پسر: عروسی؟!!! عروسی کی؟!!

اون وری: ...

پسر: خاک بر سرت!

...

پسر: ایشاللا به پای هم پیر شین!

 

   + آفساید ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/۸
comment نظرات ()