آفساید



هم؟!

می گفت: وقتی بچه بودم، به اندازه یک عدس مرگ موش خوردم و طوریم نشد!

و گفتم: مطمئنی طوریت نشده؟!

پی نوشت: و در همین لحظه که من نوشتن این پست را به اینجا می رسانم، نگاه عمیقی به افق بیرون پنجره اتاقم می اندازم و به کلمات کلیدی پست فکر می کنم که ناگهان کبوتری خاکستری رنگ خط نگاه عمیقم را قطع می کند و روی یک برآمدگی نمای ساختمان می نشیند و پی پی می کند! او این کار را در سه وعده انجام می دهد. یک مجموعه پی پی  پدر و مادر دار! از همانها که بعدش احساس می کنی کبوتر کوچکتر از قبل شده! نگاهی به من می اندازد و خودش را می زند به آن راه! پرهایش را پوش می دهد. به نظرم دارد ادای این کارآگاههای دوزاری را در می آورد که یقه کتشان را بلند می کنند و تا دماغ در داخل یقه شان فرو می روند و احساس می کنند خیلی مرموز شده اند و انگار نه انگار که همین چند ثانیه قبل ریده اند! یاد مرحوم «جهانگرد» عموی ممول افتادم! و نمی دانم کدام خری این ویرایشگر پرشین بلاگ را اختراع کرده! نیم ساعت است دارم دنبال گیومه بسته می گردم!

   + آفساید ; ٤:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢۱
comment نظرات ()