آفساید



زد و خورد از نوع سوم!

 

قضیه به چند ماه قبل مربوط می شد، یک شب امتحان معمولی، حین خوردن شام!
یکی از دوستان اهل دل قدیم (با تخلص شعری آشنا)، با این پیامک زیبا یک زد و خورد سرپایی پیامکی را شروع کرد:
آشنا:
روشن ز مه سهند گردد شب من / چون استامینوفن بود او بر تب من
خشنود شوم زخنده بر لب او / خشنود شود ز خنده بر لب من
و پاسخ پیامکی بنده:
عمرت ز دویست بگذرد با شادی / در عزت و افتخار و با آزادی
ایول به تو آشنای دیرین سهند / یارا تو چه حالت توپی امشب دادی
آشنا:
ایول به تو و طبع گهرپرور تو / چون لُنگ بود طبع من اندر بر تو
خشنود شدم ز پاسخ شیرینت / کف کردم از این دو بیت همچون زر تو
دوباره آشنا:
آشنا قلبش گرفت از شادی اشعار تو / طبع دریازای من خشکید از افکار تو
ای که اشعارت چو عیسی مرده را جان می دهد /
مردم از این شعر طنز آلود و از ادبار تو
سه باره آشنا:
شعر تو با شعر من امشب سر جنگ آمده / من نمی دانم چرا این قافیه تنگ آمده
شعر تو مانند طاووسی پر از رنگ قشنگ / شعر من اما به جایش چون خر لنگ آمده!
سهند:
ای شهد و شکر غبطه خوران از لب تو / زین شعر شکرشکان روشن شب تو
امشب شب امتحان این بدبخت است / رخصت بده تا شبی دگر مطلب تو
آشنا:
ای سرور جمله خرزنان عالم / با شعر اخیر خود گرفتی حالم
باشد برو و خر بزن و درس بخوان / ای آنکه شکستی به کلامت بالم
و فردا شب این زد و خورد ادامه داشت، ولی به شکلی واقعی تر! در ادامه قسمت های قابل عرض این زد و خورد از نظرتان می گذرد:
...
آشنا:
بر شعر تو اندیشه فراوان کردم / آنقدر شنو که خویش حیران کردم
جز معنی بی ربط و اراجیف نبود / من قطع امید از تو نادان کردم!
سهند:
این لحن صریح با تمام سردی / فریاد زند که شاعری نامردی
صد حیف ندانی و ندانی این را / بحثی ننما که نا امیدم کردی

سهند:
ای آشنا شنو که که کجا می فرستمت / یک ضرب تا به پیش خدا می فرستمت
گویند این سفینه، فضایی محقر است / دلخور نشو که سر ز قفا می فرستمت!
پی نوشت: برای ثبت در تاریخ!

منتقل شده از وبلاگ دات کام!

   + آفساید ; ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۱۱/۱۳
comment نظرات ()