آفساید



ديوانه در شهر!

وسط خواب شيرين بعد از ظهر و صدای ناگهانی زنگ تلفن!
- الو!
- (با هيجان زياد) الو!؟ گفته بودی اولين علامت وبا اسهاله؟!
- (چشمامو باز می کنم) امروز چی خوردی؟
- صبح خيار با سيب! ... ناهار املت ... دوباره خيار خوردم با سيب! ... بعد بقيه ی خربزه ی ديشب! ... بعدش هم ماست خوردم و خيار و گوجه! ... رژيم گرفتم آخه!
- ( کاملا جدی ازش می پرسم) خيار رو با پوست که نخوردی؟!!! ( مطمئنم اين بشر هميشه خيار رو با پوست می خوره!)
- هاااا!! ... چرا! مگه چيه؟
- (با تاسف) فکر کنم تو اولين مورد وبا تو مشهدی! اينجا نيا!‌ يه راست برو دکتر!
- شوخی نکن!
- بهت افتخار می کنم تو هميشه نفر اولی! قول ميدم تو مجلس ختمت خودم شخصاْ خرما بچرخونم!
- شوخی نکن!
- ای درد و شوخی نکن!‌ ای مرض و شوخی نکن!‌ ای کوفت بخوری تو! ديگه چی؟ تو رژيم گرفتی؟! بهت قول ميدم قبل از اينکه وبا بگيری٬ رودل می کنی ميميری!

   + آفساید ; ٦:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٢٦
comment نظرات ()