آفساید



وقتی مجبور باشی کروات بزنی!

دعوت شده بودم به عروسی     از بهر قر و شام و روبوسی!
ملت همگی با کت و شلوار     بعضی دگران راحت و بی بار
اما کراوات بود به تعداد٬ مکثر     بر گردن هر خرد و کلان٬ اصغر و افسر
يارو به تنش شلوار لی٬ shirt مصور     بر گردنش آويخته کروات منور!
اما اسفا از کروات اصل کاری     داماد عزيز و کراوات عهد گاری
از سوی دگر برادرِ عروسِ خوشبخت     يعنی ريفيق فابريک اين بنده ی بدبخت؛
کروات زده بود تا زير زانو     آويز شده بود عين دماغ يه دماغو!
آوردمشان کنار و بستم از نو    ...

(در اين قسمت به علت مشکل گشنگی٬ قريحه ی شعری شاعر کور شده و الباقی قضايا به نثر ذکر می شود)
سرتان را درد نياوردم! کراوات شاداماد را در داخل ماشين و کراوات جناب برادر عروس را در کوچه پشتی گره زدم. اما مشاهده ی سايرين بنده را به اين نتيجه رساند که:

اين کارا واسم ناهار نميشه     با يه گل دو گل بهار نميشه!

   + آفساید ; ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٥
comment نظرات ()