آفساید



اعترافات یک بیگناه بالفطره

ده دوازده سال بیشتر نداشتیم و هر روز عصر به همراه جمعی از رند کودکان بازیگوش، فوتبال را در کوچه استاد می کردیم.در کوچه ی ما چند خانه ی یک طبقه، متعلق به اداره ی" تلفن همراه گستر"(مخابرات) وجود داشت و هر از چندی، تعدادی از این خانه ها بصورت استیجاری در تملک کارمندی از خیل کارمندان اداره ی مذکور قرار می گرفت.در همین راستا بود که مهندسی از سلاله ی مردان جوشی- عصبی و ابرو گره کرده، به همراه خانواده اش در یکی از این منازل سکنی گزید.

از همین زمان بود وی بدعتی هولناک بیاغازید و آن چیزی نبود جز ؛ پاره کردن توپهای فرود آمده در حیاط منزلش. او این عمل فجیع و غیر انسانی را چنان ماهرانه و تمام و کمال انجام می داد که توپ چند لایه ی نازنین ما به درد لایه درست کردن هم نمی خورد و از آنجایی که بیشتر برو بچ تیم، بچه مثبت(سوسول) و بچه فرهنگی بودند، اعمال ناجوانمردانه ی او با پاسخ مناسبی از سوی ما مواجه نمی شد و اعتراضات ما بیشتر بصورت "خالی کردن باد چرخ های ماشین وی"،"برخورد غیر عمدی!!! توپ به دختر دبیرستانی وی"،" انداختن ترقه به داخل حیاط مذکور در فصل ترقه بازی"و... خلاصه می شد که هیچکدام در خنک کردن رادیاتور داغ کرده ی ما موثر نبود.

و بالاخره سالی به سختی و مرارت زیاد سپری شد و در روزی میمون و فرخنده، این عنصر نامطلوب و مردم آزار، بعلت انتقال محل ماموریتش به شهری دیگر، شرش از سر جماعت فوتبال دوست کوچه کم شد.

اما قضیه به همین جا فیصله نیافت و خانه تا مدت ها بعد از رفتن آنها، خالی باقی ماند و به استراحتگاه توپ های بلند ما تبدیل شد اوضاع به همین منوال بود تا اینکه کاسه ی صبر سرریز شد و قرار برآن شد که یکی یه داخل رفته و دلبندانمان را از حصار این خانه ی نفرین شده آزاد کند. بدین منظور کمک کاپیتان تیم با زور قلاب و هل دادن از دیوار بالا رفته و به داخل حیاط پرید. از بخت خوب ما در حیاط قفل نبود و براحتی باز شد و به دنبال آن جمع مشتاقان به داخل حیاط سرازیر شد و پس از خارج کردن توپها، طی یک حرکت خود جوش، شروع به انگولک کردن گوشه و کنار خانه کردند.این اعمال با صداهایی شبیه به شکستن و پاره کردن و... همراه بود.

ازجمله ی این حرکات غیر ورزشی، شکستن دوش یا قلاب گرفتن یکی و آویزان شدن دیگری از لامپ ها و در نتیجه هویدا شدن محل دقیق سیم کشی ساختمان و دهها خرابکاری دیگر که به علت پاره ای ملاحظات شرعی و همچنین در نظر گرفتن رقت قلب خوانندگان عزیز، از ذکر آنها خودداری می شود.

در این میان بنده به عنوان کاپیتان تیم، مسئولیت سنگین هدایت این خرابکاری در مسیر صحیح را بر عهده داشتم. و در همین راستا با در نظر گرفتن ایجاد سر و صدا وامکان لو رفتن قضیه، مانع از شکستن شیشه ها شدم! ولی شدت خسارات وارده به حدی بود که دو ماه بعد از این واقعه، - احتمالاً به علت نشت آب - سقف خانه ی مذکور با کف آن یکی شد

 

   + آفساید ; ٤:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۳/۱۳
comment نظرات ()