آفساید



سوتی کده

ساعت 10:30؛ کلاس درس! ... زیر سایه ی سنگین نگاه استاد؛ آقای "ر" برای اجابت مزاج از کلاس خارج می شود. ده دقیقه بعد آقای "ر" با زیپ باز وارد کلاس می شود! در حالی که گوشه ی پیراهنش از لای زیپ بیرون مانده، او در راه آمدن به داخل کلاس با خنده های گاه و بیگاه خانومها، پی به سوتی مذکور می برد. او طی یک حرکت انفجاری روی خود را به طرف آقایان برمی گرداند و با همان سرعت زیپ خود را بالا می کشد! و شلیک خنده ی دانشجویان!!! "ر" یکی از شاهکارهای خلقت است!

یک عصر معمولی در کافی شاپ! ... آقای "خ" طی یک حرکت نمایشی از سایرین می پرسد:"بچه ها! طبقه پایین بشینیم یا بریم پس فردا!" ( مراد از پس فردا؛ همان طبقه ی بالا بوده است). "خ" خدای سوتی است!

آقای "پ" همکار ابوی است. او برای لوس کردن دخمر کوچولوی خود چنین افاضه می نموده که:" الهی شیکمتو بخورم عسلم!" و دختر کوچولوی چهار ساله در کمال جدیت و تعجب چنین اظهار می کند که: بابــــــــــا!!؟ شيکم گو داره هاااا!!!

کلاس درس معارف! ... در حالیکه آقای "ر"؛ استاد معارف اسلامی از تجربه های مشاوره ای خود می گوید:" بعله! این خانوم شوهر دار، توی اینترنت با مردی آشنا میشه! این آقا یک چتر باز می کنه و این دو تا می رن زیر چتر!!!!!!" پس از اندکی دقیق شدن در قضیه، معلوم شد که منظور آقای "ر" از چتر، همان چت خودمان است!

ساعت 3:30 بامداد؛ خانه ی دانشجویی دانشجویان دامپزشکی در یک شب امتحان! ... "م" در حالی که به شدت غرق درس است خطاب به هم خانه ای هایش...:بخش علوفه دهی کره گاو جزوه ی من ناقصه!!!

سر سفره شام در یک جمع فامیلی؛ آقای پدرِ شوهر خاله ی محترم که سن ایشان به طور قطع هشتاد سال را در نوردیده، طی اظهار نظری، موجبات نارضایتی بعضی ها را فراهم کردند! ایشان بر این عقیده اند که: پس کله ی دختر خانومهایی که دماغشان را عمل می کنند، از سوراخهای بینی شان دیده می شود!

و بالاخره از قدیم الایام مرسوم است که لااقل بعد از اين همه جوالدوز به مردم٬ يک سوزن به خودمان نيز بزنيم:

داخل ماشین "خ"! ... خواهر کوچولوی "خ" بیست های دفتر املایش را به من نشان می دهد! و من با دیدن این همه بیست شگقت زده شده و می گویم: ای ...ی ول! دمت گرم !!!

   + آفساید ; ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/۱۱
comment نظرات ()