آفساید



سمفونی عشگ

 

ای الهه ی زیبایی؛چکامه ی نگاهت، بر اوج کوههای عمیق زندگی، لحظه لحظه ی عطوفت را در میان عرعر کلاغان سپید رنگ و غرغر الاغان سبز فام به نظاره می نشاند و سکوت سنگی چشمهایت، رسا ترین ترانه های غیر مجاز را به اندیشه وا می دارد.چگونه فراموشت کنم؛ آنگاه که سیلی دلنواز عشقت، همانند قطعه قطعه ی ملودی مرثیه ای شاد، پاره پاره ی وجود بی وصله ی مرا به حرکات موزون وا می دارد و آخرین حباب های زبرعشقی جگردوز؛ با بوسه های دردناک در هم می آمیزد.

چگونه شرح دهم زمانی که عمق اندیشه ات از میان سواریخ دماغ عمل کرده ی سربالایت متبلور می شود،آنگاه که پس کله ات از میان همین دو شکاف نمایان می شود.

نگاه نافذ و آتشین ات از میان سیاهی چشمان هزار رنگت و از پشت لنز های رنگی، قلبم را همچون صفحه ی فلت یک "مانیتور ال سی دی" آبکش می کند.

ای کرکس گردن سپید آسمان های آبی!

ای شغال خوش صدای بیشه های عشق!

و ای هشت پای پر ابهتی که هیج قلب آشقی را توان گریز از میان بازوان نرمت نیست! خاله سانه ترین پیغام های عاشقانه را از پر ستاره ترین جاده های آسمانی، به سوی کویت می فشانم.

*******

گفتم: دوستت دارم؛ گفتی: خفه شــــو!

گفتم: عاشقتم؛ گفتی: خفه شــــو!

گفتم: می پرستمت؛ گفتی: خفه شــــو!

گفتم: می خوام باهات آزدواج کنم!!! گفتی: جدی می گی؟

گفتم: خـفـه شــــــــــــــــــــــــــو!

 

   + آفساید ; ٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱/۱٩
comment نظرات ()