آفساید



سیب نیم خورده

* نشسته بودم، خرامان وکنجکاو پیش آمد.* بلند شدم، آهنگ گامهایش کند شد.

* به سویش رفتم ، ایستاد.*

سیبی نثارش کردم ، گامی به عقب نهاد.

* سیب را نزدیکش بردم ، پذیرفت.*

با وجودش انس گرفتم ، با چشمان درشتش نگاهم کرد.

* هیکل ظریفش را در آغوش گرفتم ، هیچ نگفت.*

نگاهش کردم ، نگاهم کرد.

* پیشانی ام را روی پیشانی اش گذاشتم ، لبانش به حالت لبخند شد ، ولی نخندید.*

نوازشش کردم ، بــع بــع کرد.

* رهایش کردم ، برّه به سوی مادرش دوید.

توصیه:

* به گردن خود نرمش دهید ، احساس بهتری خواهید داشت.

   + آفساید ; ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٢/۸/۱
comment نظرات ()