آفساید



تراژدی

« با قلبی مالامال از درد و ناامیدی بزرگترین آلام زندگی تلخم را در آخرین برگ از دست نوشته هایم بازگو می کنم؛

من یک کر و لال مادرزادم که هرگز نخواهم توانست ترانه ی "مرا ببوس" را بازخوانی کنم و هرگز نمی توانم برای دروغ های سیاست مداران سر تکان دهم و هیچگاه نمی توانم از شنیدن آهنگ "رمپ" لذت ببرم

.من یک معلول بالفطره ام که هیچگاه نخواهم توانست رکورد دوی 100 متر سرعت را بشکنم(بهبود ببخشم!!!) و هیچگاه نخواهم توانست جای خالی "بروس لی" را در هالیوود پر کنم و هم اینک در بد ترین لحظات عمرم نیز نمی توانم زانوهایم را بغل کنم و اشک بریزم، زیرا که هرگز پا نداشتم! و همیشه به حال هزارپاهای بی خاصیت حسودی می کردم!

من یک ناقص العضو مادرزادم که هیچگاه نتوانستم دست بر گردن دوست دخترم بیندازم و می دانم که هرگز نخواهم توانست مرحله ی آخر بازی" آی.جی.آی 2" را تمام کنم و هرگز نمی توانم "پیتس ام پراس" را در بازی فینال دیویس شکست دهم وهم اینک در سیاه ترین دقایق زندگی ام نمی توانم زانوهایم را بغل کنم و اشک بریزم، زیرا من دست ندارم! و در تمام عمرم به "چهار دستِ" کارتون"نیک و نیکو" حسودی کردم!

من یک بیچاره ی بالفطره ام که هیچگاه معنی تاریکی را نفهمیدم و هم اینک در تاریک ترین ساعات حیاتم نمی توانم زانو هایم را بغل کنم و اشک بریزم ، چون اشک ندارم وچشمانم همیشه بازند. و امروز در مرگ پدرمان با همان صدای" هیس هیسی" گریستیم که 6 سال قبل با همان صدا عروسی اش را جشن گرفته بودیم.

آه ........و امروز دلایلم برای خود کشی کامل شد؛ آنگاه که مویی را از میان ناهارم بیرون کشیدم و چندش آور ترین قورباغه ی زندگی ام را قورت دادم. خوردنش حتی چندش آور تر از خوردن بچه موش لختی بود که موقع گاز زدنش کثافت کاری کرد.

پس اینک در نهایت ناامیدی آخرین نوشته ام را کامل می کنم و سپس عرض این اتوبان 40 متری را طی می کنم...............خداحافظ زندگی... خداحافظ بن لادن...! خداحافظ آزادی.....!!! خداحافظ قورباغه ها... خداحافظ صدام...! خداحافظ بگویچ...! خداحافظ.........»

و این آخرین برگ از دفتر خاطرات مارافسرده ی ناکامی بود که روی باند دوم اتوبان تهران- کرج زیرچرخهای یک پیکان بدنه سالم مدل 76 له شد!!!

 

   + آفساید ; ٢:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٢/۱٠/٢۳
comment نظرات ()